|
|
|
|
|
بسم ربّ الزّهرا علیها السلام
بانوی بی نشان
با خود به کوچه های عزا می کشی مرا بانوی بی نشان! به کجا می کشی مرا؟ هر چند شهر، یکسره بیگانگی کند آتش به گرد تو پروانگی کند در شام تیره، قصه ماه کبود بود باران شعله شعله و رگبار دود بود در متن شعله قصد خلیلی نداشتی سیلی زدند و طاقت سیلی نداشتی خورشید و ماه در تب و تاب محاق تو غم ماجرای کوچکی از اتفاق تو بانو سلام! زمزمه تازه ات کجاست؟ داغی ز داغ های بی اندازه ات کجاست؟ آرام و سرد می گذرم از هوای تو چون خاک سر گذاشته ام روی پای تو شب گرد کوچه های جهانم گذاشتی با داغ تازه ای که به جانم گذاشتی در باغ شب، شکفتن زهرایی ات چه شد؟ دستان گرم ام ابیهایی ات چه شد؟ دستت کبود می شود و تار می شوم هر سال با عزای تو تکرار می شوم با خود به کوچه های عزا می کشی مرا بانوی بی نشان! به کجا می کشی مرا؟...
ایام شهادت بانوی دو عالم، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام بر تمامی شیعیان و ارادتمندان آن حضرت تسلیت باد. يا علي عليه السلام
|
||